هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

505

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

جاسك [ را ] كه از دور ديدم ، حكايت بندارد كه ميرزا على ارسنجانى « 1 » مىگفت ، به خاطرم آمد . راه رفتن در بازار عباسى و گرماى هواى آن‌جا ، سبب ناخوشى نقرس گرديد . دكتر روغنى به پايم ماليد . درد شدت كرد . دوا را شستم ، قدرى آسوده شدم . پنج‌شنبه ، 27 [ جمادى الثانى 1309 ه . ق . ] [ كراچى ] رسيديم به كراچى « 2 » ، كه بندر معتبرى است . باوجود دردپا ، از كشتى پياده شده و در درشكهء اسبى نشسته ، قريب [ به ] يك فرسخ رفتيم تا رسيديم به بازار . بازارش خوب آباد است . گارى بخار و « تراموه « 3 » » نيز دارد . چون پايم درد داشت ، زياد توقف نكرده ، زود معاودت نمودم . از رفتن به عباسى يك پايم درد گرفت و از رفتن به كراچى پاى ديگرم هم به درد آمد ، ولى بسترى نشدم . دست به عصا راه مىرفتم . دلاكى در جهاز بود . خواستم فصد « 4 » كنم ، از عهده برنيامد . دو غزل در كشتى گفته شد . از هريك دو شعر نوشته مىشود : گر برانند به درياى سرشكم كشتى * تو مپندار كه تا حشر درآيد به كنار آب دريا شود از سوز دل من آتش * چون كند كشتى بر آتش سوزنده گذار ؟

--> ( 1 ) . احتمالا همان ملا على ارسنجانى ، اديب ، عارف ، خطاط ، نقاش و شاعر عصر قاجار ( درگذشت : 1302 ه . ق . ) است ، كه مردى درويش مسلك بوده و از علوم رسمى و كمالات بهره داشت و در زادگاه خود بدرود حيات گفت . ( آثار عجم ، 248 - 249 ؛ احوال و آثار خوشنويسان ، 4 / 1120 - 1121 ؛ دانشمندان و سخن سرايان فارس ، 3 / 707 ؛ فارس‌نامه ناصرى ، 2 / 1251 ) . ( 2 ) . كراچى ( Karachi ) ، بندرى در جنوب پاكستان و مركز ايالت سند ( Sind ) در ساحل درياى عرب ( Arabian sea ) كه تا پيش از ورود انگليسىها در سال 1839 م . يك بندر كوچك و كم‌اهميت ماهيگيرى محسوب مىشد . در سال 1998 م . 265 ، 269 ، 9 نفر جمعيت داشته است . ( 3 ) . تراموه همان ترامواى ( tramway ) است ، به‌معناى راه‌آهن شهرى . واگنى كه روى خطهاى آهن معادل با سطح خيابان يا جاده و با نيروى برق حركت كند . ( 4 ) . فصد ( fasd ) ، رگ زدن ، خون گرفتن .